دل نوشته - تاریخ: 1392/12/14 ساعت: 12:06
کاش دفترخاطراتم ^ ^ چراغ جادوبود ^ ^ ^ تاهروقت ازسردلتنگى ^ ^ ^ به رويش دست ميکشيدم ^ ^ ^ توازدرونش ^ ^ ^ باآرزوى من بيرون مى آمدى!
خبرجديددرباره ى موادانفجارى - تاریخ: 1392/12/14 ساعت: 11:02
اين خبرى که ميخواهم براشمابگم براى يکى ازدوستاى خودم اتفاق افتاده .الآن همه بچه هادنبال ترقه هستن ودوست من هم بوديک شب اين ميره تاترقه بگيره بافرشنده قرارداشتن ميره ونارنجک دستى ميگيره و.... شب ديروقت ميره خونه خانوادش نگران منتظرن تابياد ودوستم ازترس اين که دعواکنن براى ترقه خريدنش ترقه هارويه جاى ...
خبرجالب اماواقعى - تاریخ: 1392/12/13 ساعت: 23:55
يک چوپان ميره کلانترى دودستى ميزنه توسرش که گوسفندامو دزديدن درهمين حال ميبينه که يک چوپان ديگه هم همين جاست ميپرسه چى شده ميگه گوسفندهاى 4قلعه رودزديدن ياروکف ميکنه ميگه چطورى؟کى؟ ميگه:امام زمان وياراش!!توضيح ميده که من زيرسايه درخت نشسته بودم که يک نفربااسب سفيدولباس عربى باشمشيرومشک آب اومدوازرود...
عشقم را - تاریخ: 1392/12/13 ساعت: 23:36
من خط زده ام گذشته وحالارا ^ ^ ^ بيدارم وترک کرده ام لا لارا! ^ ^ ^ چشمم به دراست وشادوخونين جگرم ^ ^ ^ تااينکه دوباره ببينم عشقم را!
سکوت بى انتها،عشق همه چيزراازعاشق خواهد گرفت حتى جانش - تاریخ: 1392/12/13 ساعت: 23:22
روى تخته سنگى نوشته شده بود:اگرجوانى عاشق شدچه کند؟ من هم زيزآن نوشتم:بايدصبرکند براى باردوم که ازآنجاگذرکردم زير نوشته من کسى نوشته بود:اگرصبرنداشته باشد چه کند؟ من هم بابى حوصلگى نوشتم:بميردبهتراست براى بارسوم که ازآنجاعبورمى کردم،انتظارداشتم زيرنوشته من نوشته اى باشد.امازيرتخته سنگ جوانى رامرده ي...
عاشقانه - تاریخ: 1392/12/13 ساعت: 23:06
يک روزاحساس کردم اگراورابايک غريبه ببينم تمام شهررابه آتش خواهم کشيد ° ° ° اماامروزحتى کبريتى هم روشن نميکنم تاببينم اوکجاست وباکيست ° ° ° روزى که به دنياآمدم درگوشم خواندنداگرميخواهى دردنياخوشبخت شوى همه رادوست بدار ° ° ° حال که ديوانه واردوستش دارم ميگويدفراموش کن!!!! _____________________________...
مشخصات کامل عاشق - تاریخ: 1392/12/12 ساعت: 22:22
نام:غم ^ شهرت: آواره ^ شغل :ولگردى ^ محل صدور:دنياى فراموش شدگان ^ شماره شناسنامه:نامعلوم ^ نام همسر:گريه ^ محل سکونت:شهرمکافات ^ محکوميت:زندگى کردن ^ جرم:به دنياآمدن ^ هدف:دنياى آخرت ^ تاريخ تولد:هزاروسيصدوهيچ ^ گروه خونى :نفت سياه ^ آدرس:خيابان بدبختى،چهارراه تنهايى،کوچه دربه درى،بلوک بى نهايت
دل نوشته،شعرعاشقانه - تاریخ: 1392/12/11 ساعت: 17:55
مهم نبودواسه تو،جانداشتم تودلت ' ' ' بازيم دادى باقصه هات،ازدل خودميبرمت ' ' ' اين زخم سنگين وبگو،چجورى تحمل کنم ' ' ' ميدونى عاشق توام،چجورى راحتت کنم ' ' ' ميخوام برم اززندگيت،من توروراحت بذارم ' ' ' زورى نگى دوست دارم،نگم به تونيازدارم ' ' ' يه روزى به حرفاى من،ميرسى ولى ديرشده ' ' ' اون روزى که ...
تابلوفرش - تاریخ: 1392/12/10 ساعت: 23:38
باسلام.قابل توجه خانم ودخترخانم هاى عزيزنيشابورى کاردرمنزل بارآمدى بالاحدود6ميليون تومان.)آموزش بافت،فروش نخ ونقشه،تصويردلخواه شمابه تابلوفرش،فروش ابزار(آدرس کارگاه،17شهريور،چهل وچهارمميزيک.براى اطلاعات بيشتربه ايميل زيرمراجعه کنيد
عشق. - تاریخ: 1392/12/9 ساعت: 23:46
عشق کليدشهرقلب است. ' ' ' مگراين که قفل دلت ،هرزه باشد ' ' ' که باهرکليدى بازشود
عشق واقعى - تاریخ: 1392/12/9 ساعت: 18:20
قبل ازاينکه به کسى بگى:۞دوست دارم۞ ' ' خوب فکراتوبکن... ' ' چون شايدچراغى روتودلش روشن کنى... ' ' که خاموش کردنش به خاموش شدن اون بيانجامه
عشق خودم - تاریخ: 1392/12/8 ساعت: 17:49
عشق خودراباختم،آرى باختم ' ' من باتوميساختم،عاشقانه توروميخواستم ' ' توروداشتم ،انگارخداراداشتم ' ' غافل بودم زخدا،کرده بودم آرزوها ' ' دراين بازى،عشقم راباختم ' ' خدايااين توواين مهنازتو،همه چيزم راباختم ' ' مانده ام تنها،دراين شهرغم هام ' ' عاشق ودل بستتم،امابهم خيانت کردى ' ' توکه ميگفتى دوست دار...
داستان عشق مادر - تاریخ: 1392/12/8 ساعت: 3:14
پسر16ساله ازمادرش پرسيد:مامان براى تولد 18 سالگيم چه کادوميگيرى؟ مادر:پسرم هنوزخيلى مونده پسر17ساله شد.يک روزحالش بدشد،مادراورابه بيمارستان انتقال داد،دکترگفت:پسرت بيمارى قلبى داره. پسرازمادرش پرسيد:مامان من ميميرم؟مادرفقط گريه کرد.پسرتحت درمان بود. همه ى فاميل براى تولد18سالگى اش تدارک ديدند.وقتى پ...
داستان امروزمن - تاریخ: 1392/12/8 ساعت: 2:57
امروزسوارتاکسى شدم کنارم يکى بودکه دستش مرغ وروغن اينابود... خلاصه بدجورى جاروتنگ کرده بود.گفتم:سبدکالاست...؟ گفت:آره،گفتم:پس ربش کو! گفت:مگه ربم ميدن !؟ گفتم:آره بابامگه نگرفتى؟ بدبخت پياده شدرفت دنبال رب.خدايامنوببخش،خودت ديدى جاخيلى کم بود.
عيد - تاریخ: 1392/12/8 ساعت: 0:40
خيلى جمله سنگینیہ من کہ کمرم دردگرفت ازالان واسہ روبوسی عیداسترس گرفتم!کہ2باربایدبوس کنم یا3بارلامصب خيلى شرط سختيه یہوميخواى3تابوس کنى طرفو،اون2تابوس ميکنه جاخال ميده وسط جمع ضايع ميشى.
داستان معلم ما - تاریخ: 1392/12/7 ساعت: 19:54
دوره ى دبيرستان معلم ورزش ماروزاولى که اومدسرکلاس مى خواست خودشومعرفى کنه گفت:من سبزى هستم.>فاميلشه
شعرنيشابورى - تاریخ: 1392/12/6 ساعت: 20:45
دلنگومى شدم برشاخ پسته،چوديدوم دخترى برخرنشسته " " " بدوگوفتوم که بوس به مونمتى ،بگوفت متم ولى خروانمسته
خداى من - تاریخ: 1392/12/4 ساعت: 14:50
نه آنقدرپاکم که کمکم کنی ^ ^ ^ ونه آنقدربدم که رهايم کنى... ^ ^ ^ ميان اين دوگمم! ^ ^ ^ ^ ^ هم خودوهم توراآزار ميدهم ^ ^ ^ هرچقدرتلاش کردم نتوانستم ^ ^ ^ آنى باشم که توخواستى ^ ^ ^ وهرگزدوست ندارم آنى باشم که رهايم کنى.... ^ ^ ^ آنقدربى توتنها هستم ^ ^ ^ دل به هرکس بستم جزتوبهم خيانت کرد ^ ^ ^ بى تو...
دلم گرفته - تاریخ: 1392/12/2 ساعت: 18:22
دلم گرفته ازآدمهايى که ' ' ' ميگن :دوست دارم ' ' ' امامعنى شو نميدونن! ' ' ' ازآدمهايى که ميخوان مال اوناباشى ' ' ' اماخودشون مال مانيستند ' ' ' ازاونايى که زيربارون برات ميميرن! ' ' ' اماوقتى آفتاب ميشه ' ' ' همه چى يادشون ميره ' ' ' گاهى بى دليل سيگارميکشم! ' ' ' گاهى باکلى دليل سيگارميکشم! ' ' ' ...
دنيا!!! - تاریخ: 1392/12/2 ساعت: 18:03
بازيهايت راسرم درآوردى ' ' ' گرفتى هاراگرفتى ' ' ' دادنى هاراندادى ' ' ' حسرتهاراکاشتى ' ' ' زخم هارازدى ' ' ' ديگربس است،،چيزى نمانده،،بگذاربخوابم ' ' ' محتاج يک خواب بى بيداريم...!!

برچسب‌های مرتبط

من عاشقم طعمش هم چشيم حالا كه رفتى من مانده ام بادلى شكسته،دوست دارم مهتاب( مهنازفنرى) تورانخواهم بخشيدهيچ وقت | دوست دارم مهناز هرچند بهم خيانت كردى | هستم تا ته تهش | نيستى درکنارم اماهميشه به يادتم>مهناز < | اينونميخواستم بگم اماشايدبعضى هاپشيمون بشن دورموادانفجارى رو خط بکشن. | دزدهاتاکجاپيش رفتن واقعاکه.اين خبرواقعى بود | توميگه فراموشت کنم سخت است | اگه ميشودزيرآب يک نفس عميق کشيديايک کبريتوزيرآب روشن نگهدارى ياروى آتيش باآرامش راه برى اون وقت ميشه فراموشت کرد..... من تورادوست دارم ودوست هم خواهم داشت | ۞i love you love my۞ | ۞به تاوان دل شکسته ام هزاران دل خواهم شکست گناهش پاى دلى که مراشکست۞